-->



اين خانه سياه است




 


Tuesday, March 27

خوشم میاد که دیگه هیچکی هیچی ازم نمی دونه
هیچ خاطره ای ثبت نمی شه
همه چی یه رازه
همش شامل دنیای شخصی آدمه.من کجا رفتم
چی فکر مکنم
شادم...
غمگینم...
پول دارم..ندارم!
همه چی به خودم مربوطه
...........

Tuesday, November 21

من روز به روز خوشبخت ترمیشم

عدد حساب جاریم اینو میگه

انگشتر نگین دار مارک کوفتم

داره فریاد میزنه که

خوشبختی من چقدر چاقه

دارم اینروزا فکر می کنم

چقدر میتونم خوشبخت تر بشم

امنیت ورفاه عددش چقدره؟

Sunday, November 12

من هستم

بیشتر از اون چیزی که لازمه هستم

اما اینجا خفه خون میگیرم

همه فکرام میپره

همه شعرام سیاه میشه

چرا شو هنوز نفهمیدم
.....

Wednesday, November 8

!اتفاقی داره می افته

خبری نیست؟

خوب پس من به نوشتن خاطرات

هیجان انگیزم ادامه میدهم

Tuesday, October 31

میشه هر شب غرق در بوسه های متعفن یک مرد شی

واز شدت تعفن توی دهانشون بالا بیاری


چه شهر بوگندویی

وهمچنان خیره به تلویزیون به دیدن

ویل هانتینگ نابغه ادامه بدی

Monday, October 16

هیچ جوری جلوی این هوا واین بوی خاک نمیشه مقاومت کرد
اینقدر که بعد از یک سال دلت میخواد
یه جایی بقیه از حالت باخبر بشن
آی مردم من خیلی زند ام
خیلی نفس می کشم
....
خیلی پوست انداختم

Monday, August 22

چمدونم رو جم كردم
از فردا دنبال يه قسمت ديگه از خودم مي رم
هرجائي هر راهم
از كنار هم
بي هم

صفحه اصلي :: آرشيو::